Another words- 

« "حرف " بودم، ساخته شده از کلمه های بی پایه و اساس، از جمله های بدون عمل، کلمه های چیده شده از دل "ای کاش" های مغزم که فاصله اش تا عمل "محال" بود، محال ام که مسافت نداشت، بی پایان بود.. محکوم می‌شدی به ی مشت مصدر!، "نتونستن، نخواستن، سرزنش کردن، درجا زدن، فرار کردن" و با درد خودت مردن؛ تا شاید ی روز از قفسی که برای خودم با دیوار می‌ساختم بیام بیرون و فعل زندگیم رو تغییر بدم ».

– هر آنچه که هست اما نیست.