۴ مطلب در فوریه ۲۰۲۶ ثبت شده است

شنونده خوب.

"شنونده خوب" کسیه که وقتی باهاش حرف میزنی حواسش فقط به توئه، فقط تو و حالت و اتفاقی که تو اون لحظه برات افتاده براش مهمه، مسابقه "کی از همه بدبخت تره" باهات راه نمیندازه و بلافاصله از زندگی خودش برات مثال نمیزنه؛ میخوای شنونده خوبی باشی؟ باید تا ابد یادت باشه الان دارین راجب "اون" حرف میزنین، پس به جز مواقعی که استثناء وجود داره موضوع باید راجب "اون" باقی بمونه‌.

  • نویسنده- ‌‌

درد هم درد های قدیم

خون دلی که از چشم تو جاری است نام اش اشک نیست.

جدیدا گریه کردن مثل قبل باعث نمیشه حس سبکی و آزادی بگیرم، از ی جا به بعد دلیلی که باعث اشک ریختنت میشه این نیست که دیگه تحمل اون اتفاق رو نداشتی و حالا گریه باعث شده اون بار رو بزاری زمین، از ی جا به بعد هرچی بیشتر گریه کنی سنگین تر میشی، نفست سخت تر میشه، از ی جا به بعد زمان میگذره ولی اون اتفاق از تو نمیگذره چون هست، نابود نمیشه چون جزوی از توئه. فراموش نمیشه چون هنوز ازش درس نگرفتی، ی سری دردام درس گرفتنی نیست، نابودم نمیشه آخه! فقط باید تحمل کنی انقدر که شاید ی روز تصمیم گرفت سایه نحسشو از رو سرت برداره و بره. درد ام دردای قدیم، بزرگسالی چه کوفتی بود...

  • نویسنده- ‌‌

نامه ای از کافکا در جهان موازی

       «Kafka’s Letter in a Parallel World»   

دوست عزیز،

در خوابم در ایستگاهی آدم‌ها صف کشیده بودند، هیچ‌کس نمی‌دانست قطار به کجا خواهد رفت، اما همه شتاب داشتند سوار شوند؛ گویی جا ماندن بدتر از ندانستن بود. با خود گفتم: این صحنه همان زندگی است. ما نیز چنینیم؛ نمی‌دانیم مقصد چیست، اما باور کرده‌ایم که باید از دیگری تقلید کنیم—کاری بیابیم و ازدواج کنیم—بی‌آنکه لحظه‌ای درنگ کنیم و بپرسیم: چرا؟ انگار معنای زندگی در خودِ تقلید دفن شده است. کسی زندگی نمی‌کند؛ همه تنها نقش‌هایی از پیش نوشته‌شده را تکرار می‌کنند. و همین تکرار، آرامش دروغینی می‌آورد، مثل مسافری که فقط به خاطر بودن در قطار، خیال می‌کند سفرش معنایی دارد.

با تردید، فرانتس کافکا. 

  • نویسنده- ‌‌

نسلی تاریک از بیان

اوایل که برگشتم به بیان پست های چند نفر مبنی بر اینکه «یادتون افتاد بیانی هم وجود داره» باعث شد بخندم؛ چرا؟ خیلی راحت خیلی چیزار و به هم دیگه نسبت میدیم و نا خودآگاه هم رو با کلمات ناخواسته میرنجونیم، دفعه اولم نیست که اینجام، موضوع مال پنج سال پیش، ی وبلاگ با 200 300 نفر دنبال کننده رو حذف کردم تا آرامش روانم رو برگردونم و خاطرات نحسی که برام ساخته شد رو فراموش کنم و البته اون بیان سمی برای اون نسل، با رنجشی خاص و نسلی عجیب که وبلاگ نویسی رو با صفحه چت روم اشتباه میگرفتند.

پس اگر کسی برمیگرده قرار نیست بخاطر این باشه که قبلش با نبودش به بیانی ها ظلم کرده و حالا بیان ی لطفی هم بهش کرده! میگیری چی میگم؟ حقشو ندارین.

  • نویسنده- ‌‌